من برای تو می خونم ...

بیوگرافی


نغمه پرداز بیدار روشنایی و مهر


اگر 4 رکن اساسی آهنگ شعر تنظیم و صدای خواننده را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ ایران متفاوت است.


سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.


سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی - مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.


سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.


اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما - نسل بعد از انقلاب - در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.


موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

زندگی نامه

 

سیاوش قمیشی

اطلاعات کلی

تولد

21 خرداد 1324 در قمیش دزفول (اهواز)
ملیت ایرانی
سبک پاپپاپ، ترنس، راک و بلوز
نوع فعالیت آهنگساز، ترانه‌سرا، تنظیم‌کننده و خواننده
مدت فعالیت از 1353 تا کنون
وب‌گاه http://www.siavashghomayshi.com

سیاوش تا 8 ماهگی در دزفول به سر برد، اما پس از آن به همراه 3 برادر و تنها خواهر خود و پدر و مادرش به تهران می‌رود.

او تا سن 11 سالگی در تهران می‌ماند اما شیفتگی او به موسیقی باعث می‌شود که به پیشنهاد یکی از دوستان به نام سید صادق احمدی که در انگلستان تحصیل می‌کرد درس را رها کرده و برای تحصیل موسیقی راهی انگلستان شود. (او اولین آهنگ خود را در 14 سالگی در تهران با نام ای قایقران ساخت که توسط ضیا خوانده شد).

قمیشی به به لندن که مهد آن روزهای موسیقی دنیا بود پا می‌گذارد و برای تحصیل موسیقی به دانشگاه سلطنتی لندنroyal society of arts می‌رود و با مدرک فوق لیسانس آهنگسازی دانشگاه را ترک می‌کند.او از آن پس تا سن 25 سالگی در لندن می‌ماند و با گروه‌های موسیقی مختلف از جمله rebelsوwingers و insects به عنوان پیانیست و خواننده همکاری می‌کند.

او در سن 25 سالگی به ایران بازمی‌گردد و تا سن 34 سالگی در ایران می‌ماند. او در این مدت اولین آلبوم خود به نام فرنگیس را منتشر ساخت و برای خواننده‌های زیادی از جمله بتی اقدام به آهنگسازی کرد.

اما او پس از آن در هنگام انقلاب اسلامی ایران برای یافتن شرایط مناسب کاری که بعد از انقلاب در ایران مهیا نبود به آمریکا و شهر لس آنجلس مهاجرت کرد و دوره‌ای طولانی حدود 25 سال را را در آمریکا گذراند. او در طی این دوره پله‌های ترقی را یک به یک پیمود و اکنون توانسته است به یکی از مهم‌ترین آهنگسازان ایرانی بدل شود. او در طی این مدت 11 آلبوم منتشر کرده‌است.

سیاوش قمیشی مدتی پیش و در سن 61 سالگی آمریکا را برای همیشه ترک کرد و به یکی از روستاهای کشور آلمان مهاجرت کرد.

سیاوش قمیشی در طول زندگی خود 5 بار ازدواج کرد که آخرین آن با خانم نازنین مرعشی بود (سیاوش حدود 30 سال از ایشان مسن‌تر بود) و هم اکنون و پس از مهاجرت از آمریکا به تنهایی و با یک پرستار زندگی می‌کند. ثمره این 5 ازدواج تنها یک فرزند پسر به نام علیرضا است که در ایران ( جزیره کیش) زندگی می‌کند و بالغ بر 35 سال سن دارد. سیاوش به ندرت در مورد زندگی خصوصی خود صحبت می‌کند و تا اکنون نیز اطلاعات کاملی درباره زندگی او در دسترس نیست.

بیشترین علاقه او در گوش کردن به موسیقی‌های روز دنیا و پرورش گل و نگهداری از گربه سیاه رنگش موسول خلاصه میشود. بهترین خواننده از نظر او در دوره ی فعلی جرج مایکل است و به گروه بیتلزنیزعلاقه زیادی دارد. او در همه حال از رنگ سیاه در پوشش خود استفاده می‌کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

آلبوم های سیاوش قمیشی

آلبوم‌های سیاوش قمیشی

فرنگیس در سال 1353 [1]

حکایت 1371 [2]

خواب بارون 1372 [3]

تاک 1373 [4]

شهر خورشید 1374

هوای خونه 1375 [5]

قصه امیر 1376 [6]

قاب شیشه ای 1377 [7]

قصه ی گل و تگرگ 1378 [8]

شکوفه های کویری 1379 [9]

حادثه 1380 [10]

نقاب 1381 [11]

بی سرزمین تر از باد 1382 [12]

روزهای بی خاطره 1384 [13]

غروب تا طلوع (ریمیکس)   1386 [14]

رگبار  1387 [15]


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

روزهای بی خاطره 2005

به اين آلبوم گوش بدين

 

بوسه باد

 

بوسه ی بادخزونی

باهزارنامهربونی

زیرگوش برگ تنها

میگه طعمه ی خزونی

 

برگ سبز و تروتازه

رنگ سبزشو میبازه

غرق بوسه های باد و

وحشت روزای تازه

 

میکنه دل ازدرخت و

میشه آواره ی کوچه

کوچه ای که یادگار

روزای رفته و پوچه

 

میشینه گوشه ی کوچه

چشم به آسمون میدوزه

میکنه یادگذشته

دلش ازغصه میسوزه

 

یادکن

یادگذشته شادباش

این دل زرد و تهی

درحسرت دیدار باش

 

یادروزایی که کوچه

زیرسایه ی تنم بود

مهربون درخت عاشق

مست عطرنفسم بود

 

سهم من از بوسه ی باد

چی بگم ای داد و بیداد

همه زردی و تباهی

مردن و رفتن از یاد

 

گریه کن

 

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرهم این راه دوره

 

سربده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه

گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه

 

بذار پروانه ی احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رهاکن

تا دلت نفس بگیره

 

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

 

پنجره

 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

 

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیرازیه دونه پنجره هیچی نمیخوام

 

پشت این پنجره میشینم و آواز میخونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم

 

زیربارون انتظاره رنگ تازه ای داره

منم عاشقترم انگار وقتی بارون میباره

 

بعضی وقتا که میای سر روی شونه م میذاری

تموم غصه ها رو از دل من بر میداری

 

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

غم میشینه تو حنجره

 

تو دل شبا بسوزی

 

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

 

تصورکن

 

تصورکن اگه حتی تصورکردنش سخته

جهانی که هرانسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

 

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضدشورش نیست

 

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره

 

همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمیخونی نهنگا خودکشی کردن

 

جهانی رو تصورکن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت

 

جهانی رو تصورکن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

 

تصورکن اگه حتی تصورکردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پرمیشه از سرمه

 

تصورکن جهانی روکه توش زندان یه افسانه س

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس

 

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسانه تن هر خوشه ی گندم

 

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصورکن تو میتونی بشی تعبیر این رویا

 

محبوبه شب

 

وقتی شب پاشو تو باغا میذاره

نفس گلا میگیره

 

وقتی تاریکی از آسمون میباره

دل غنچه ها میگیره

 

وقتی ظلمت نفس گلا رو بسته

گل محبوبه ی شب بیدار نشسته

 

دل به تاریکی و ظلم شب نمیده

اون که عطرش تا ته باغا رسیده

 

اگه محبوبه رو تو گلدون بذارم

همه اطرافشو خار و خس بکارم

 

اگه دیوار بکشم دور وجودش

اگه تهمت بزنم به تار و پودش

 

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوارسنگی راه داره

گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره

 

شبا که گلا تو تاریکی نشستن

همه از وحشت شب چشا رو بستن

 

تنشون میلرزه ازترس سیاهی

گل محبوبه تو واسه شون پناهی

 

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوارسنگی راه داره

گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره

 

هنوز

 

من اگه هنوز میخونم واسه خاطر دل توست

شعرمن صدای غم نیست همصدای حسرت توست

 

عزیزم اگه خزونم واسه ت از بهار میخونم

تو رو تنها نمیذارم گرچه تنها جا میمونم

 

اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی

من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

 

اگه همصدای اشکی واسه آرزوی پرواز

من برات میخونم ای گل نوبهارو نبر از یاد

 

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم

گرچه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم

 

یاد من باش

 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

 

یادمن نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که بودی ازمن دل به هیچکسی نبستم

 

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

 

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

میشه تو آتیش عشقت گرگرفتنو بلد شد

 

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

جلد آلبوم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

بی سرزمین تر از باد 2004

به اين آلبوم گوش بدين!

 

بی سرزمین تر از باد

 

صورت عکس توآلبوم خیسه

دوباره خاطره توبوسیدم

این سوال بی جوابوازخودم

تاحالاهزاردفعه پرسیدم

 

باکدوم ترانه بازجون میگیره

نبض اون حنجره ی دیروزه

می دونم بدون توفردای من

رنگ خاکستری دیروزه

 

تن تشنه مثل خورشید

بی سرزمین ترازباد

کولی ترازترانه

بی پرده مثل فریاد

 

تنهاترازسکوتم

روشن تر ازستاره

عاشق تر ازهمیشه

بامن بخون دوباره

 

پلکای پنجره مو وامی کنم

توکوچه زمزمه ی مهتابه

همه ی پنجره هاخاموشن

انگاراین کوچه ی خلوت خوابه

 

بی صدا اسمتو فریادمیزنم

هق هقم پنجره رومی بنده

دوباره دستای نامریی شب

پلکای پنجره مو می بنده

 

 

لعنت

 

من برای تومی خونم

هنوزازاین وردیوار

هرجای گریه که هستی

خاطره هاتونگهدار

 

تونمیدونی عزیزم

حال روزگارمارو

توی ذهن آینه بشمار

تک تک حادثه هارو

 

خورشیدوازماگرفتن

شکرشب ستاره پیداست

ازنگاه ما جرقه

صدتافانوس یه رویاست

 

من برای تومی خونم

بهترین ترانه هارو

دل دیواروبلرزون

تازه کن خلوت مارو

 

هم غصه بخون بامن

تواین قفس بی مرز

لعنت به چراغ سرخ

لعنت به چراغ سبز

 

پرسه

 

بارونو دوست دارم هنوز

چون تورویادم میاره

حس میکنم پیش منی

وقتی که بارون می باره

 

بارونو دوست دارم هنوز

بدون چتروسرپناه

وقتی که حرفای دلم

جامی گیرن توی یه آه

 

شونه به شونه می رفتیم

من و تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه

چشمای من و خیابون

 

بارونو دوست داشتی یه روز

توخلوت پیاده رو

پرسه ی پاییزی ما

مرداد داغ دست تو

 

بارونو دوست داشتی یه روز

عزیز هم پرسه ی من

بیا دوباره پابکن

توکوچه ها قدم بزن

 

شونه به شونه می رفتیم

من و تو توجشن بارون

حالاتونیستی وخیسه

چشمای من و خیابون

 

عسل بانو

 

عسل بانو هنوزم پیش مایی

اگرچه دست تو تو دست من نیست

هنوزم با توام تاآخرین شعر

نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست

 

حالاهرجاکه هستی باورم کن

بدون با یاد تو تنهاترینم

هنوزم زیررگبارترانه

کنارخاطرات تومی شینم

 

عسل بانو عسل گیسو عسل چشم

منو یادخودم بندازدوباره

بذار آخر به سنگین نگاهم

بازم بارون دلتنگی بباره

 

تورفتی بی من اما من دوباره

دارم ازتو برای تو می خونم

سکوت لحظه های تلخو بشکن

نذار اینجا تک وتنهابمونم

 

نذار اینجا تک وتنهابمونم

 

اگه توبری

 

مگه میشه یه پرنده

بمونه بی آب ودونه

مگه میشه که قناری

توی بغض آوازبخونه

 

اگه توبری زپیشم

من همون قناری میشم

که تو بغض وگریه هاشم

دیگه می خوام باتوباشم

 

 

مگه میشه که ستاره

توی آسمون نباشه

یاگلی به خاطراتم

عطریادتونباشه

 

اگه تو بری ز پیشم

من همون ستاره میشم

که توهفتا آسمونم

نمیخوام بی تو بمونم

 

 

مگه میشه ماهیا رو

بگیریم ازآب چشمه

یاگلای باغ عشقو

بذاریم یه عمری تشنه

 

اگه توبری زپیشم

من همون ماهیه میشم

که بدون آب ودریا

میمیرم بی کس وتنها

 

 

مگه میشه گلدونارو

بذاریم توحسرت خواب

یاشب قشنگ عاشق

بمونه بی نورمهتاب

 

اگه توبری زپیشم

من همون گلدونه میشم

که واسه یه قطره ی آب

می کشم حسرت توی خاک

 

دریای مغرب

 

اشکای یخیمو پاک کن

درای قلبتو واکن

صدای قلبمو بشنو

من چه کردم بادل تو

 

کاشکی تولحظه ی آخر

عشقو تونگام میخوندی

قلب تو صدامو نشنید

رفتی باغریبه موندی

 

اگه یه روزبگم ازاین حکایت

که به توکردم عادت

دلم پیش دلت مونده

تو زندون رفاقت  رفاقت

 

اگه یه شب برسم به حقایق

میشم خدای عاشق

میگم رازمو به

ستاره ی دریای مغرب  دریای مغرب

 

نفس بکش

 

من ومزرعه یه عمره

چشم به راه یه بهاریم

زیرشلاق زمستون

ضربه ها رو می شماریم

 

توی این شهرغیرگریه

کار دیگه ای نداریم

هرکی خوابه خوش به حالش

مابه بیداری دچاریم

 

من این مزرعه ی خشک

تشنه ی بذردوباره ست

شب پرازحضورتلخه

جای خالی ستاره ست

 

مزرعه دزدیدنی نیست

فردامیلادبهاره

دیگه این مزرعه هرگز

ترسی ازخزون نداره

 

نفس بکش نفس بکش

اینجانفس غنیمته

توی سکوت مزرعه

صدای تو یه نعمته

نفس بکش

 

جلد آلبوم

 

محصول کلتکس رکوردز - ۲۰۰۴
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي به جز درياي مغرب : بهمن کاظميان
کليه تنظيم ها : اروين خاچيکيان

بي سرمين تر از باد ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

اگه تو بري ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

نفس بکش ( ترانه سرا : يغما گلرويي )

درياي مغرب ( ترانه سرا : بهمن کاظميان )

عسل بانو ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

لعنت ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

پرسه ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

نقاب 2002

به اين آلبوم گوش بدين

 

نقاب

 

هی بازیگر گریه نکن

ماهمه مون مثل همیم

صبحاکه ازخواب پامیشیم

نقاب به صورت میزنیم

 

یکی معلم میشه و

یکی میشه خونه به دوش

یکی ترانه سازمیشه

یکی میشه غزل فروش

 

کهنه نقاب زندگی

تاشب روصورتای ماست

گریه های پشت نقاب

مثل همیشه بی صداست

 

هرکسی هستی یه دفعه

قد بکش ازپشت نقاب

ازرونوشته حرف نزن

رهاشوازحیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو

رومیله ی قفس بکش

برای یک بارکه شده

جای خودت نفس بکش

 

کاشکی می شد تو زندگی

ماخودمون باشیم وبس

تنهابرای یک نگاه

حتی برای یک نفس

 

تاکی به جای خود ما

نقاب ماحرف بزنه

تاکی سکوت ورج زدن

نقش نمایش منه

 

هرکسی هستی یه دفعه

قذبکش ازپشت نقاب

ازرونوشته حرف نزن

رهاشوازپیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو

رومیله ی قفس بکش

برای یک بارکه شده

جای خودت نفس بکش

 

میخوام همین ترانه رو

روصحنه فریاد بزنم

نقابمو پاره کنم

جای خودم دادبزنم

 

خاطره

 

میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره

دل من مونده میشه گرچه باهام مسافره

 

میگذره همراه جاده یادتو از تو خیالم

توی راه دریغ از ابری که بباره واسه بالم

 

توی هرگوشه ی این شهر دارم از عشق تو یادی

می سوزونه منو یادت دلی که به من ندادی

 

راه می افتم بی هدف مقصد راهو نمی دونم

کاش میشد آروم بگیرم ولی افسوس نمی تونم

 

اگه  قاصدک تو جاده که بشه همسفر من

اگه قسمت  که جدایی شده فصل آخر من

 

توی هرگوشه ی این شهر دارم از عشق تو یادی

می سوزونه منو یاده دلی که به من ندادی

 

میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت

نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت

 

توی هرگوشه ی این شهر دارم از عشق تو یادی

می سوزونه منو یاده دلی که به من ندادی

 

برگ

 

مث برگی خشک و تنها

روی شاخه موندم اینجا می ترسم

توی چنگ وحشی باد

برم ازخاطر و از یاد بپوسم

 

همه ی روزای من

قصه ی بودن من

توی آینه ی دلم مث شب سیاه و سرده

مث ابرا رنگ درده

 

تو شتاب لحظه ها من

با خودم یکه و تنهام  می دونم

تو سراب این افق تا

سفر نهایت اینجا  می مونم

 

همه ی روزای من

قصه ی بودن من

توی آینه ی دلم مث شب سیاه و سرده

مث ابرا رنگ درده

 

مث یه غروب تنها

که می شینه پشت ابرا

یه سکوت بی پناهم

 

توی این بیهودگی ها

لحظه هارو می شمارم

انتظار هر نگاهم

        

             

خسته شدم

 

خسته شدم بس که دلم

دنبال یک بهونه گشت

بس که ترانه خوندم و

برگ زمونه برنگشت

 

بازم کلاغ قصه ها

رفت وبه خونه اش نرسید

یکه سوارعاشقو

هیشکی توآینه ها ندید

 

حادثه ی عزیزمن

تنهاتوموندنی شدی

بین همه ترانه هام

تنهاتوخوندنی شدی

 

دستای سردموبگیر

سقف مادیوارنداره

یه روزتوقحطی غزل

دنیاماروکم میاره

 

من آخرین رهگذرم

تواین خیابون بلند

دیراومدم که زودبرم

دل به صدای من نبند

 

یه روزتوی برق چشات

خورشیدوپیدامیکنم

ای شب تارسوت وکور

به آرزوی من نخند

 

فاصله

 

فاصله یه حرف ساده ست

بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه

شنیدن یا نشنیدن

 

ما میخواستیم ازدرختا

کاغذ و قلم بسازیم

بنویسیم تا بمونیم

پشت سایه جون نبازیم

 

آینه ها اونجا نبودن

تاببینیم که چه زشتیم

رودرخت با نوک خنجر

زنده باد درخت نوشتیم

 

زنگ خوش صدای تفریح

واسه مون زنگ خطر شد

همه ی چوبای جنگل

دست یه تیغ تبر شد

 

فاصله یه حرف ساده ست

بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه

شنیدن یا نشنیدن

 

 

اگه حرفمو شنیدی

جنگلو نده پاییز

کاری کن درخت باغچه

تن نده به خنجر تیز

 

با جوونه ها یکی شو

پر بکش نگو که سخته

جنگل تازه به پا کن

هر یه آدم یه درخته

 

میلاد

 

برای روزمیلاد تن خود

من آشفته رو تنها نذاری

برای دیدن باغ نگاهت

میون پیکرشبها نذاری

همه تنهایی هابامن رفیقن

منودرحسرت عشقت نذاری

برای روزمیلاد تن خود

منودورازدل ودیده ات نذاری

دلم دلتنگه ومهرت رو می خواد

دلم رو درپی غم هانذاری

میام تنها توی قلبت می شینم

من وقلبت روجایی جا نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک

منواون سوی جشن دل نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک

منواون سوی جشن دل نذاری

 

آخرین نامه

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیرآسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تونمی سوزونه

جای سیلی یای باد روش نمی مونه

دیگه بیدارنمیشی با نگرونی

یاباتردید که بری یا که بمونی

 

رفتی وآدمکاروجاگذاشتی

قانون جنگلوزیرپاگذاشتی

اینجا قهرن سینه هابامهربونی

تو توجنگل نمی تونستی بمونی

دلتوباخودبردی به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم می بینمت یه روزدوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

جلد آلبوم

 

محصول کلتکس رکوردز - 2002
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : اروين خاچيکيان

آخرين نامه ( ترانه سرا : علي فريد )

خسته شدم ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

فاصله ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

خاطره ( ترانه سرا : علي فريد )

ميلاد ( ترانه سرا : سلماز )

برگ ( ترانه سرا : مريم قاضي )

نقاب ( ترانه سرا : يغما گلروئي )

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

حادثه 2001

به اين آلبوم گوش بدين !

 

به نام بخشنده ی بزرگ

داوربرحق

به نام خداوندایثاروانصاف

 

خار

 

خارم اگرازخواري

خارم تومپنداري

آنم كه مراباگل

يكجاتونگه داري

گل را تو به آن گويي

كزعشق معطر شد

آن گل كه فقط گل بود

درحادثه پرپرشد

سوداي تورادارم

من ازدل وازجانم

گفتندكه پيداشو

ديدندكه پنهانم

گفتندكه پيداكن

خودراوتوراباهم

گفتندكه پيداهست

درهرنفس آدم

پيداست ومن پنهان

من درتن واودرجان

يك آن نظري كردم

درخودگذري كردم

ديدندكه نه دردوري

نزديكترازنوري

برراه عبورازتو

من اين همه دورازتو

يك عمرنينديشم

هيهات تودرپيشم

چشم است كه بينانيست

درعشق كه اين هانيست

 

 

حادثه

 

آن لحظه که از نیازانسان

دارد نه کم ازهوای حیوان

یک دانه ی گندم طلایی

ازتشت طلا گران بهاتر

درحادثه های ناگهانی

سالم زمریض مبتلاتر

آسوده مباش که بی نیازی

یک آن دگرپرازنیازی

آنجاکه تو فرعون زمانی

درتیررس باد خزانی

 

 

رنگ دیروز

 

خرسندشدیم

ازاینکه امروز

رنگی دگراست

نه رنگ دیروز

 

تاشب نشده

رنگ دگرشد

گفتندازاین نکته

هزارنکته بیاموز

 

 

قرن ما

 

قرن ما شاعر اگر داشت

هوا بهتر بود

خار هم کمترنبودازگل

بسا گل تربود

 

قرن ماشاعر اگر داشت

کبوترباکبوتر

بازبابازنبود

شعارپرواز

 

وای برماکه تصورکرده ایم عشق رابایدکشت

درچنین قرنی که دانش حاکم است

عشق را ازصحنه بیرون انداختن

دیوانگی است

درماندگی است

شرمندگی است

 

قرن  قرن آتش نیست

قرن یک هوای تازه است

فکرها را شست و شویی لازم است

 

گمشده اید گر درمیان خویشتن

جست و جویی لازم است

 

نازنینها!

ازسیاهی تا سفیدی را سفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر باید کنید

 

 

غریبه

 

مسافرشهرغمی

غریبی مثل خودمی

 

توصورتت پرازغمه

غصه داری یه عالمه

 

دوست داری درددل کنی

دلت گرفته ازهمه

 

غریبه توی غربت

نگی چی شدمحبت

 

بگی می گن دیوونه ست

حرفاش چه بچه گونه ست

 

تقصیرآدمانیست

این همه درددوانیست

 

آب ونون ونفس

کجااومدی توقفس

 

توهم مث همه ی ماها

سردوراهی موندی و

 

دل روبه دریاهازدی

گفتی غریبی بهتره

 

مث همه در به درا

این دیگه راه آخره

 

توشک و توی تردید

چشمات کجارومیدید

 

توشک و توی تردید

چشمات کجارومیدید

 

 

قناری

 

سرمازده و سوز و پاییز

فرانیست

 

درحسرت روزای بهاری

بق کرده قناری

 

درحسرت روزای بهاری

بق کرده قناری

 

اجاق خونه می سوزه و سرده

ببین سرما چه کرده

 

ای وای ازاون روزی که گردونه

به کام ما نگرده

 

یخ بسته گل گلدونای داغ

طوفان طبیعت رو ببین کرده چه بیداد

 

برگی دیگه نیست روی درختا

سرماست فقط میون حرفا

 

هرچی که بوده توی طبیعت

قایم کرده یکی میون برفا

 

درحسرت روزای بهاری

بق کرده قناری

 

درحسرت روزای بهاری

بق کرده قناری

 

 

سکوت

 

من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که گویا قبل ازهرفریادی لازم است

                                              

***

من تمام هستی ام رادرنبرد با سرنوشت

درتهاجم با زمان

آتش زدم

کشتم

 

من بهارعشق رادیدم ولی باورنکردم

یک کلام درجزوه هایم هیچ ننوشتم

 

من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم

تاتمام خوبیهارفتندو خوبی ماند در یادم

 

من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم ررفت

بهارم رفت

عشم مرد

یارم رفــــــــــــــت!               

 

 

باز آ

 

باز آ که بروید باز

دل گل خزانش را

باز آکه ببوید باز

عشق جاودانش را

 

باز آ که بگوید باز

دل درد نهانش را

باز آ که بجویدباز

دل جا و مکانش را

 

 

مردخدا

 

خرسند شدیم ازاین که امروز

رنگی دگراست نه رنگ دیروز

تاشب نشده رنگ دگرشد

گفتندازاین نکته هزارنکته بیاموز

 

فریاد زدیم که چرخ گردون

لیلا تونداده ای به مجنون

فریاد برآمدآن که خاموش

کم داداگرنگیردافزون

 

خاموش شدیم ودرخموشی

رفتیم سراغ می فروشی

فریاد زدیم دوای ماکو؟

گویند دواست باده نوشی

 

هوشیارنشد مگرکه مدهوش

این بارگران بگیرم ازدوش

آرام کنارگوش ما گفت

این بارگران تومفت مفروش

 

ازخود به کجا شوی تو پنهان

ازخود به کجا شوی گریزان

بیداری دل چنین مخوابان

سخت آمده است مبخش آسان

 

هوشیارشدیم ازاین که هستیم

رفتیم ودرمیکده بستیم

باخود به سخن چنین نشستیم

ماباده نخورده ایم ومستیم؟!

 

مسجد سرراه ازآن گذشتیم

برروی درش چنین نوشتیم

درمیکده هم خدای بینی

بامرد خدا اگر نشینی

 

جلد آلبوم 

 

محصول کلتکس رکوردز - 2001
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
همه ي شعرها از : مسعود فردمنش
کليه تنظيم ها :محمد مقدم

رنگ ديروز

مرد خدا

سکوت

قرن ما

حادثه

غريبه

قناري

بازآ

خار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

شکوفه های کویری 2000

به اين آلبوم گوش بدين !

 

بارون

 

توکه بارونوندیدی

گل ابرارونچییدی

گله از خيسي جاده هاي غربت ميكني

توكه خوابي توكه بيدار

توكه مستي توكه هوشيار

لحظه هاي شب وباستاره قسمت ميكني

من وبشناس كه هميشه

نقش غصه م روي شيشه

من خشكيده درخته

توي بطن باغ وبيشه

جاده هاي بي سوارو

سال گنگ بي بهارو

تو نديدي به پشيزي

نگرفتي دل مارو

لحظه هاي تلخ غربت

هفته هاي بي مروت

تونبودي كه ببيني

شب تار انتظارو

همه قصه هام تو هستي

لحظه لحظه هام توهستي

توخيالم توي خوابم

پا به پام بازم تو هستي

 

جزیره

من همون جزيره بودم

خاكي وصميمي وگرم

واسه عشق بازی موجا

قامتم يه بسترنرم

يه عزيزدردونه بودم

پيش چشم خيس موجا

يه نگين سبز خالص

روي انگشترالماس

تا كه يك روز تو رسيدي

توي قلبم پا گذاشتي

غصه هاي عاشقي رو

تووجودم جاگذاشتي

زير رگبار نگاهت

دلم انگارزيروروشد

براي داشتن عشقت

همه جونم آرزو شد

تا نفس كشيدي انگار

نفسم بريد توسينه

ابروبادودرياگفتن

حس عاشقي همينه

اومدي توسرنوشتم

بي بهونه پا گذاشتي

اما تا قايقي اومد

 ازمن ودلم گذشتي

رفتي با قايق عشقت

 سوي روشني فردا

من ودل اما نشستيم

چشم به راهت لب دريا

ديگه رو خاك وجودم

نه گلي هست نه درختي

لحظه هاي بي توبودن

ميگذره امابه سختی

دل تنها وغريبم

داره اين گوشه مي ميره

ولي حتي وقت مردن

بازسراغتو مي گيره

مي رسه روزي كه ديگه

قعر دريا ميشه خونه م

اما تودرياي عشقت

بازيه گوشه اي مي مونم

 

دلتنگی

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل آسمون سبکتر نشده

 

مه سرده رو تن پنجره ها

مث بغضه توی سینه ی منه

ابر چشمام پراشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 

بعدتوهیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه ازدلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 

 

زمزمه

 

این دیگه فکر نداره

وقتی میشنوی میگن

تو برو باهام نمون

حتی اسممو نیار های

 

اگه یک شب دیگه

زیر بارونا قدم زدی بدون

که تمام فکر من پیش تو بود

مث تو تو زندگیم هیچکی نبود

 

میدونی حرفی ندارم

اگه زمزمه هامون

شده یخ

تو دلامون

 

میدونی جایی ندارم

جز امشب زیر بارون

برم پیش خدامون

 

 

طفلکی

 

نگو طفلی دل سپرده

یه نفر دلش رو برده

بگو چون عاشق قلبش

تا به حال از غم نمرده

 

میدونی زندگی سخته

بار حرف زور زیاده

اون کسی برده که قلبش رو

به دست غم نداده

 

نگو طفلکی منم من

من شهامتم زیاده

هیچکسی هنوز تو دنیا

مث من که دل نداده

 

مث پرواز پرنده

توی قلب آسمونا

من دلو به عشق سپردم

توی قلب کهکشونا

 

پرزدم من توی چشمات

با تو من پرواز کردم

من از پایان می ترسیدم و

آغاز کردم

 

 

زندگی

 

زندگی یعنی چکیدن

همچو شمع از گرمی عشق

 

زندگی یعنی لطافت

گم شدن در نرمی عشق

 

زندگی یعنی دویدن

بی امان در وادی عشق

 

رفتن و آخر رسیدن

بر در آبادی عشق

 

می توان هر لحظه هر جا

عاشق و دلداده بودن

 

پرغرور چون آبشاران

بودن اما ساده بودن

 

می شود اندوه شب را

ازنگاه صبح فهمید

 

یا به وقت ریزش اشک

شادی بگذشته را دید

 

می توان در گریه ی ابر

باخیال غنچه خوش بود

 

زایش آینده را در

هر خزانی دید و آسود

 

میتوان هر لحظه هر جا

عاشق و دلداده بودن

 

پرغرور چون آبشاران

بودن اما ساده بودن

 

 

ایرونی

 

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

 

ایرونی ساقه و برگ و ریشه

ساقه از ریشه جدا نمیشه

 

روزگارمون پاییز میشه

اما هیچوقت زمستون نمیشه

 

ایرونی برقراره همیشه

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

 

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

 

باتمام تلاشی که میشه

ساقه از ریشه جدا نمیشه

 

برگای سبزمون زرد میشه

بهارمون زمستون نمیشه

 

ایرونی برقراره همیشه

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

 

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

هیشکی مثل ایرونی نمیشه

 

جلد آلبوم

 

محصول کلتکس رکوردز - 2002
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
تنظيم ها : استيو مک کرام

ايروني ( ترانه سرا : سياوش قميشي )

بارون ( ترانه سرا : منوچهر پويا )

زندگي ( ترانه سرا : فرخ تجلي )

طفلکي ( ترانه سرا : ژاکلين )

زمزمه ( ترانه سرا : سياوش قميشي )

جزيره ( ترانه سرا : فرخ تجلي )

دلتنگي ( ترانه سرا : پاک سيما )

ايروني ( آهنگ بدون کلام )

بارون ( آهنگ بدون کلام )

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

قاب شیشه ای 1998

به اين آلبوم گوش بدين !

 

قاب شیشه ای

 

پشت قاب شیشه ی پنجره ای

که شبای منو با خود می بره

جایی که گذشته هام

مث تصویر از تو قابش میگذره

 

پشت قاب بی نفس

مث اون پرنده که دلش گرفته تو قفس

مث یک حقیقته رفته به باد

منو با خود می بره مثل یه رویا توی خواب

 

شهر من من به تو می اندیشم

نه به تنهایی خویش

از پس شیشه تو را می بینم

که گرفتی مرا در بر خویش

 

من وضو با نفس خیال تو میگیرم

 و تو را میخوانم

و به شوق فردا که توراخواهم دید

 چشم به راه می مانم

 

تن من پاره ای از آن تن توست

و قشنگ ترین شبای پرستاره شب توست

 

 

با من باش

 

لحظه ای با من باش

تا از آن لحظه برویم تا گل

که ببندم از نگاه تو

به هر ستاره پل

 

لحظه ای با من باش

تا که از تو نفسی تازه کنم

تا ازآن لحظه ی با تو سفر آغاز کنم

 

سفری تا ته بیشه های سرسبز خیال

تا به دروازه ی شهر آرزوهای محال

سفری در خم و پیچ گذرستاره ها

ازمیون دشت پر خاطره ی ترانه ها

 

لحظه ای با من باش

لحظه ای بامن باش

 

لحظه ای بامن باش

تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم

از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم

 

شعری همصدای بارون

رنگ سبز جنگل و آبی دریا

قصه ای به رنگ و عطر

قصه های عشق عاشقای دنیا

 

از یه لحظه تا همیشه

میشه از تو پرگرفت تا اوج ابرا

کوچه پس کوچه ی شهرو

با خیالت پرسه زد تا مرز فردا

 

 

گلای پونه

 

صدای خش خش برگای خزونی

توی گوشم ناله میکرد

آسمون بغضشو تو پرده ابرای سیاهش پاره میکرد

 

رعد و برق نگاه شهرو باصداش خواب زده میکرد

زمین از این همه سنگینی بار به روی شونه ش گله میکرد

 

همچنان پای پیاده فارغ ازصدای خشم آسمونی

بیخیال از ناله ها و گله های برگای زرد خزونی

 

جاده های بی کسی رو طی میکردم آروم آروم

تن غربت رو می شستم زیر قطره های بارون

 

من به یاد عطر بارون زده ی گلای پونه

میکشیدم پای خسته مو تو جاده

 

به هوای بوی خونه

وقتی که صدای خونه منو تا آخر جاده می کشونه

این سراب توی جاده که چشامو می پوشونه

 

 

گله

 

عجب ای دل عاشق

تو هم حوصله داری

تو این سینه نشستی

هزار تاگله داری

 

یه روز عاشق نوری

یه روزی سوت و کوری

یه روز مثل حبابی

یه روز سنگ صبوری

 

پر از شک و هراسی

همیشه بی حواسی

پر از حرفی و خاموش

یه قصه و فراموش

 

پر از راز نگفته

یه کوله بار بر دوش

یه بیطاقت خسته

به انتظارنشسته

 

یه روز رفیق راهی

سفر پای پیاده

به اندازه ی عشقی

پر از حرفای ساده

 

واسه روزای رفته

سفر قصه ی خوبه

چراغ روشن راه

قشنگی غروبه

 

واسه روزای رفته

سفر قصه ی خوبه

چراغ روشن راه

قشنگی غروبه

 

 

دیوونه

 

این همه دردسر فایده نداره

دیگه تو تو دلم جایی نداری

این همه دردسر فایده نداره

دیگه تو تودلم جایی نداری

 

دیوونه دیوونه

که دلش هرجا میره

می مونه می مونه

تاکه از راه در می ره

 

کی جواب درد بی درمون من پیدا میشه

کی میشه کجا میشه که من آروم بگیرم

 

از تموم دار دنیا تو فقط مونده بودی

تو فقط دلخوشی من توی زندگی بودی

 

 

دیوونه دیوونه

که دلش هرجا میره

می مونه می مونه

تاکه از راه در می ره

 

 

رسواترین عاشق

 

نگاهی میکنی مارو

مگه عاشق ندیدی تو

یا شاید دیدی و

رسواترین عاشق ندیدی تو

 

یا ما مجنونیم و

خونه خرابی عالمی داره

یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمیداره

 

خداییش فرقی ام انگار نداره

یا اگه داره

دل رسوای مابند کرده و بازم گرفتاره

 

الهی دلخوشی باشه پناهت

گلای رازقی تن پوش راهت

الهی خوش خبر باشه قناری

بخونه تا خروس خون چشم به راهت

 

صفای دیدنت ای قصه ی نور

منو با خود ببر تا آخر دور

 

گلای پیرهنت یاس و اقاقی

بمونم منتظر تا قصه باقی

 

جلذ آلبوم

 

محصول آونگ موزيک - 1998
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : استيو مک کرام و سياوش قميشي

رسواترين عاشق ( ترانه سرا : امير فرخ تجلي )

قاب شيشه اي ( ترانه سرا : ناهيد ميربهاء )

با من باش ( ترانه سرا : ميهن آباداني )

گلهاي پونه ( ترانه سرا : ناهيد ميربهاء )

ديوونه ( ترانه سرا : سياوش قميشي )

گله ( ترانه سرا : فريدون عليخاني )

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

هوای خونه 1996

 به اين آلبوم گوش بدين !

 

هوای خونه

 

هوای خانه چه دلگیرمی شودگاهی

ازاین زمانه دلم سیرمی شودگاهی

 

عقاب تیز پر دشت های استغنا

اسیر پنجه ی تقدیرمی شودگاهی

 

صدای زمزمه ی عاشقانه آزادی

توان وناله ی شبگیرمی شودگاهی

 

نگاه مردم بیگانه دردل غربت

به چشم خسته ی من تیرمی شودگاهی

 

مبرزموی سپیدم گمان به عمردراز

جوان زحادثه ای پیرمی شودگاهی

 

بگواگرچه به جایی نمی رسدفریاد

کلام حق همدم شمشیر می شودگاهی

 

بگیر دست مرا ای آشنای درد بگیر

مگوچنین و چنان دیرمی شودگاهی

 

به سوی خویش می کشدمراچه خون وچه خاک

محبت است که زنجیرمی شودگاهی

 

مبرزموی سپیدم گمان به عمردراز

جوان زحادثه ای پیرمی شودگاهی

 

بگواگرچه به جایی نمی رسدفریاد

کلام حق همدم شمشیر می شودگاهی

 

 

طلوع

 

وقتی که دلتنگ میشم و

همراه تنهایی میرم

داغ دلم تازه میشه

زمزمه های خوندنم

وسوسه های موندنم

باتوهم اندازه میشه

 

قدهزارتاپنجره

تنهایی آوازمیخونم

دارم باکی حرف میزنم

نمیدونم نمیدونم

 

این روزا دنیا واسه من

ازخونه مون کوچیکتره

کاش می تونستم بخونم

قدهزارتاپنجره

 

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پربزنه

موقع رفتن منه

 

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پربزنه

موقع رفتن منه

 

حالاکه دلتنگی داره

رفیق تنهایی میشه

کوچه هانارفیق شدن

حالاکه میخوام شب و روز

به همدیگه دروغ بگن

ساعتاهم دقیق شدن

 

طلوع من طلوع من

 

 

جزیره

 

منم روی زمین

تنهاترین خاک خدا

همه تنم

درحسرت یه جای پا

 

جزیره ام جزیره ای

که همیشه توغربتم

تنهام نذارای رهگذر

من تشنه ی محبتم

 

توندیدی چه غریبه جزیره

یه خاکه روی آب اسیره

همیشه توهراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره

 

منم تنهاترین جزیره ی روی زمین

تومیدونی دردمنوغربت نشین

جزیره ای پابسته ام

شده بن بست دنیای من

ای رهگذرازبی کسی

شده مسموم هوای من

 

 

توندیدی چه غریبه جزیره

یه خاکه روی آب اسیره

همیشه توهراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره

که روزی زیر آب نمیره

 

 

نامه

 

پاکت بی تمبروتاریخ

نامه ی بی اسم وامضا

کوچه ی دل واپسی ها

برسه به دست بابا

باسلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما

انقدام بدنیست که میگن

راضیم الحمدلله

یادمون دادن که اینجا

زندگی روسخت نگیریم

ازغم ویرونی تو

روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یاد

سوختن خونه نیفتیم

خواب بودهرچی که دیدیم

بادبودهرچی شنفتیم

راستی چندوقته که رفتم

بی غم و غزل سرکار

روزگارم ای بدک نیست

شکرغربت گرمه بازار

قلم و دفترشعرم

توی گنجه کنج دیوار

عکس سهراب روی تاقچه

غزلش گوشه ی انبار

توی نامه گفته بودی

بی چراغه دل مادر

براتون نورمی فرستم

جنس اعلاء طرح آخر

من ستاره بردم اینجا

بابلیطهای برنده

راستی اونجانورفانوس

یه شبش کرایه چنده

پاکت بی تمبروتاریخ

نامه ی بی اسم وامضا

کوچه ی دل واپسی ها

برسه به دست بابا

باسلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما

انقدام بدنیست که میگن

راضیم الحمدلله

 

 

پنجره

 

روی سکوی کنارپنجره

همیشه جای منه

چندورق کاغذویک دونه قلم

همیشه یارمنه

 

کاغذای خط خطی

ازکناردربازپنجره

می پرن توی کوچه

سرحال ازاین که آزادشدن

نمیدونن که اسیردل سنگ بادشدن

 

دیگه بیداری شب عادتمه

همدم سکوت تنهایی شب

تیک تیک ساعتمه

تیک تیک ساعتمه

 

حالامن موندم و یک دونه ورق

که اونم ازاسمتو سیاه میشه

همه چیم توزندگی

آخرش به پای تو تباه میشه

 

چشمونم فاصله رو ازپنجره دیدمیزنه

دلم اسم توروفریادمیزنه

 

درای پنجره روتا انتهاوامیکنم

توخیالم باتوپروازمیکنم

 

روی سکوی کنار پنجره

همه شب جای منه

 

 

دودلی

 

آخه من هیچی ندارم که نثارتوکنم

تافدای چشای مثل بهارتوکنم

 

میدرخشی مث یه تیکه جواهرتوی جمع

من میترسم عاقبت یه روزقمارت بکنم

 

من مث شبای بی ستاره سردوخالیم

خوب میترسم جای عشق غصه رو یار توکنم

 

تو مث قصه پرازخاطره هستی

نمیخوام من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم

 

توکه بی قرار دیدن شب وستاره ای

واسه دیدن ستاره بیقرارت بکنم

 

مث دریا بی قراری نمی تونی بمونی

من چرامثل یه برکه موندگارت بکنم

 

من مث شبای بی ستاره سرد و خالیم

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارتوکنم

 

توبگو خودت بگو با توبمونم یا برم

آخه من هیچ نمیخوام که غصه دارت بکنم

 

جلد آلبوم !

 

 

محصول کلتکس رکوردز - 1996
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : استيو مک کرام

هواي خونه ( ترانه سرا : م. سپند )

دودلي ( ترانه سرا : سامان )

جزيره ( ترانه سرا : سعيد دبيري )

پنجره ( ترانه سرا : ناهيد ميربهاء )

طلوع ( ترانه سرا : پدرام )

نامه ( ترانه سرا : زويا زاکاريان )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

قصه امیر 1996

به اين آلبوم گوش بدين !

 

قصه امیر

 

بارون امشب توی ایوون

مث آزادی تو زندون

بی صفا بی تحرک

بی ریا بود

 

توی زندون

میکنه جون

مرد باهمت میدون

توی فکر رای فرجام امیره

 

بی سرانجام

نداره حتی رفیقی

که بگه دردشو

درد دیدن و نگفتن

 

بی سرانجام

توی فکر آسمونه

که بباره

بلکه تو قطره ی بارون

 

بتونه

اشک خدا رو هم ببینه

نمیدونه حتی اشک ام

دیگه فایده ای نداره

 

عادت

 

هرگزنخواستم که تورو

باکسی قسمت بکنم

یاازتوحتی باخودم

یه لحظه صحبت بکنم

 

هرگزنخواستم که به

داشتن توعادت بکنم

بگم فقط مال منی

به توجسارت بکنم

 

اینقدرظریفی که بایک

نگاه هرزه میشکنی

اماتوخلوت خودم

تنهافقط مال منی

 

هرگزنخواستم که به

داشتن توعادت بکنم

بگم فقط مال منی

به توجسارت بکنم

 

ترسم اینه که روتنت

جای نگاهم بمونه

یاروی تیشه ی چشات

غبارآهم بمونه

 

توپاک وساده مثل خواب

حتی بابوسه میشکنی

شکل همه آرزوهام

تجسم خواب منی

 

حتی بااینکه هیچکس

مثل من عاشق تونیست

پیش تو آینه ی چشام

حقیره لایق تونیست

 

حقیره لایق تونیست

 

هرگزنخواستم که به

داشتن توعادت بکنم

بگم فقط مال منی

به توجسارت بکنم

 

 

مسافر

 

ازعذاب جاده خسته

نرسیده و رسیده

آهی از سر رسیدن

نکشیده و کشیده

 

غم سرگردونی ها مو

با تو صادقانه گفتم

اسمی که اسم شبم بود

با تو عاشقانه گفتم

 

باتنم زخمی اگه بود

بی رمق بود اگه پاهام

تازه تازه با تو گفتن

اگه کهنه بود دردام

 

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

تو تموم طول جاده

که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه ی من

اسم تو همسفرم بود

 

من دلشیشه ای هرجا

پر شکستن که شکستم

زیرکوه

بارغصه هم نشستن که نشستم

 

عشق تو از خاطرم برد

که نحیفم و پیاده

که تو رو فریاد زدم و باز

خون شدم تو رگ جاده

***

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

***

 

نیزه ی نم باد شرجی

وسط دشت تابستون

تازیانه های رگبار

توی چله ی زمستون

 

نتونستن نتونستن

جلوی منو بگیرن

ازمن خسته ی خسته

شوق رفتنو بگیرن

 

حالاکه رسیدم اینجا

پر قصه برا گفتن

پر نیازه تابرای

آه کشیدن و شنفتن

****

تو رو با خودم غریبه

از خودم جدا می بینم

خودمو پر از ترانه

توروبیصدامیبینم

****

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

****

اون همیشه با محبت

برای من دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت

آخه چشمات میگه نیستی

***

من سرگردون ساده

تو رو عاشق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو صادق میدونستم

 

من سرگردون ساده

تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما

تو رو عاشق میدونستم

 

 

بیابرگرد

 

مگذارکه یاد ما را

طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود

هر آنکه از دیده رود

 

مگذارکه یاد ما را

طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود

هر آنکه از دیده رود

 

بیا برگرد تا خونه

ازعادتت سیر نشده

تا نگام با یک نگاه تازه

درگیر نشده

 

بیا تا اومدنت دیر نشده

دلو دلگیر نشده

تا هنوز فاصله مون جوونه و

پیرنشده

 

آخه شبا جای خواب

توچشام دریای آبه

ساعت دیواری از وقتی که رفتی

توی خوابه

 

هنوزم عکس من و تو

روی دیوار توی قابه

نامه ای که گفته بودی

من نخوندم  هنوزم لای کتابه

 

 

سراب

 

برای شنیدن تو

که هیچ وقت برام حرفی نداری

باید بمونم این جا

شاید یه روز بیا یببینی

 

تموم روزا

مثل هم مثل همیشه

صدای قشنگت همه جا

شنیده میشه

 

اماخودت که نیستی ببینی

همه ش عذابه

مثل سرابه

وقتی میخوام دیگه نیستی

 

اماخودت که نیستی ببینی

عین سرابه

مثل عذابه

وقتی میخوام دیگه نیستی

 

نیستی که ببینی

اشکام دیگه نمیتونن نریزن

بمونن

بسازن نمیرن

 

نیستی که ببینی

اشکام دیگه نمیتونن نریزن

بمونن

بسازن نمیرن

 

 

کاش از اول

 

تو کدوم کوهی که خورشید

از تو دست تو می تابه

چشمه چشمه ابر ایثار  

روی سینه ی تو خوابه

 

توکدوم خلیج سبزی

که عمیق اما زلالی

مثل آینه پاک و روشن

مهربون مثل خیال

 

کاش از اول میدونستم

که توصندوقچه ی قلبت

کلیدی داری برای

درای همیشه بسته

 

کاش از اول میدونستم

که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای

زخم این همیشه خسته

 

تو به قصه ها شبیهی

ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم

وقتی میرسم به پایت

 

توپلی پل رسیدن

روی گرداب یه تردید

منو رد میکنی ازرود

منو میبری به خاکت

 

جلد آلبوم

 

محصول پارس ويدئو - 1996
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : استيو مک کرام غير از مسافر : نويد نحوي

کاش از اول ( آهنگ بدون کلام )

بيا برگرد (آهنگ بدوم کلام )

قصه امير ( آهنگ بدون کلام )

کاش از اول ( ترانه سرا : ايرج جنتي عطايي )

بيا برگرد ( ترانه سرا : ناهيد مير بهاء )

قصه امير ( ترانه سرا : امير )

مسافر ( ترانه سرا : ايرج جنتي عطايي )

سراب ( ترانه سرا : امير )

عادت ( ترانه سرا : اردلان سرافراز )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

قصه گل و تگرگ 1994

به اين آلبوم گوش بدين !

 

غروب

 

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

 

پنجره ی باز وغروب پاییز

نمنم بارون توخیابون خیس

 

یادتوهرتنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من ازبا تو بودن غم تلخ غروبه

 

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جزاون چیزی نمونده

 

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

 

پنجره ی باز و غروب پاییز

نمنم بارون تو خیابون خیس

 

تو ذهن کوچه های آشنایی

پرشده ازپاییز تن طلایی

 

تو نیستی و وجودموگرفته

شاخه ی خشک پیچک تنهایی

 

یادتوهرتنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من ازبا تو بودن غم تلخ غروبه

 

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

 

 

فصل پاییزی

 

فصل پاییزی من که می رسه

فصل اندوه سفر سر می رسه

 

توسکوت خسته ی باور من

سایه ام فکرجدایی میکنه

 

شاخه ی سرد وجودم نمی خواد

رگ بیداری لحظه هام باشه

 

نفسم درنمیاد به چشم خواب نمیاد

دل من تو رو می خواد چشم من گریه می خواد

 

تو عبورازپل خواب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره

 

توسکوت خالی این دل من

دیگه هیچ چی جز تو جایی نداره

 

ذهن شبنم که می خواد گریه کنه

فصل بارون تو چشم در می زنه

 

فصل پاییزی من که می رسه

نفسم به عشق تو پرمی زنه

 

 

 

روزبرفی

 

توچشام اشکی نمونده

تو دلم حرفی ندارم

دیگه وقت رفتنه

سفر دور و درازه

 

انتظار روز برفی

تودلم داغ زده سرما

انتظارآفتاب گرم

تودلم یخ زده اما

 

برف و بوران ابر و بارون

چیکه چیکه توی ناودون

روز ابری روز سرما

انتظار روز برفی

 

فاصله

 

من میگم منو شکستن

چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماهو میده به شب من

 

من میگم آخه دلم بود

اون که افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت

آینه ها زلال و پاکه

 

اینه که فاصله هارو

نمیشه باگریه پرکرد

یکیمون بهار سرخوش

یکیمون پاییز پردرد

 

من میگم فاصله مرگه

بین دستای تو تا من

تو میگی زندگی اینه

فاصله عشق تو با من

 

من میگم حالا بسوزم

یاکه با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

 

من میگم اینجاروباختی

عمری که رفته نمیاد

تومیگی قصه همین بود

تو یه برگی توی این باد

 

 

چه دردیست

 

چه دردیست درمیان جمع بودن

ولی درگوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

 

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لبهای خود همواره بستن

 

چه دردیست درمیان جمع بودن

ولی درگوشه ای تنها نشستن

 

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هرسخن قلبی شکستن

 

به نزدعاشقان چون سنگ خاموش

ولی دربطن خود غوغا نشستن

 

به غربت دوستان برخاک سپردن

ولی بر دل امیدخانه بستن

 

به من هردم نوای دل زند گنگ

چه خوش باشد ازاین غمخانه رستن

 

 

 

قصه ی گل و تگرگ

 

قصه ی من و غم تو

قصه ی گل و تگرگه

ترس بی تو زنده بودن

ترس لحظه ها ی مرگه

 

ای برای با تو بودن

باید ازبودن گذشتن

سر به بیداری گرفته

ذهن خواب آلوده ی من

 

همیشه میون قاب

خالی درهای بسته

طرح اندام قشنگت

پاک و رویایی نشسته

 

کاش می شد چشام ببینن

طرح اندام توداره

زنده میشه جون می گیره

پا توی اتاق می ذاره

 

کاش می شد صدای پاهات

بپیچه تو گوش دالون

طرف دالون بگرده

سر آفتابگردونامون

 

کاش می شد دوباره بغچه

پر گلهای تو باشه

غنچه ی سفید مریم

با نوازش تو واشه

 

کاش می شد اما نمی شه

نمی شه بیای دوباره

نمیشه دستات تو گلدون

گلای مریم بذاره

 

کاش می شد اما نمی شه

این مرام روزگاره

رفتنت همیشگی بود

دیگه برگشتن نداره

 

جلد آلبوم

 

محصول کلتکس رکوردز - 1994
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : آندرانيک

قصه گل و تگرگ ( ترانه سرا : ايرج جنتي عطايي )

چه درديست ( ترانه سرا : پاکسيما )

فصل پاييزي پ( ترانه سرا : بيژن سعيدي )

روز برفي ( ترانه سرا : سياوش قميشي )

فاصله ( ترانه سرا : دانش )

غروب  ( ترانه سرا : پاکسيما )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

تاک 1993

به اين آلبوم گوش بدين !

 

تاک

 

تویه تاک قدکشیده

پاگرفتی روی سینه م

واسه پاگرفتن تو

عمریه که من زمینم

 

رازقدکشیدنت رو

عمریه دارم می بینم

داری می رسی به خورشید

ولی من بازم همینم

 

میزنن چوب زیرساقه ت

واسه لحظه های رستن

ریختن آب زیرپاهات

هی منوشستن وشستن

 

توی سرماوتوگرما

واسه تونجاتم عمری

توهجوم باد وحشی

سپربلاتم عمری

 

آدماهجوم آوردن

برگای سبزتوبردن

توی پاییزوزمستون

ساقه تو به من سپردن

 

سنگینیت روسینه ی من

سایه ت هم نصیب مردم

میوه هات هم آخرسر

که میشن قسمت هرقوم

 

نه دیگه پامی شم این بار

خالی ازهرشک وتردید

میرم اون بالاها مغرور

تابشینم جای خورشید

 

تن به سایه ها نمیدم

بسه هرچی سختی دیدم

انقدر زجرکشیدم

تابه آرزوم رسیدم

 

بذارآدما بدونن

میشه بیهوده نپوسید

میشه خورشید شد وتابید

میشه آسمونوبوسید

 

 

فردا

 

یه عمری بد آوردی وازچشم دنیا دیدی

هرچی بدی کشیدی

 تقصیراین دل تو وتقصیرسادگیته

امااین شب تارعاقبتش سپیده

 

نگوکه تنها موندی وتواین شهرغریبه

یه همصداندیدی

هرچی بدی کشیدی تقصیرسادگیته

تقصیراین دل تووتقصیرسادگیته

 

یه هم صدا ندیدی هرچی بدی کشیدی

 تقصیراین دلتو وتقصیرسادگیته

ولی فردا شروع تازه ی باقی زندگیته

 

اون قهرا وبهونه هات

اشکای روی گونه هات

که ازچشات چکیدن و

بارون شدن تولحظه هات

 

یه غریبه تواون چشا

که سرده وناآشنا

نداره حرف تازه ای

تابشکنه مهرلبات

 

یه همصدا ندیدی هرچی بدی کشیدی

 تقصیراین دل تو وتقصیرسادگیته

ولی فرداشروع تازه ی باقی زندگیته

 

یه همصداندیدی هرچی بدی کشیدی

 تقصیراین دل تو وتقصیرسادگیته

آره فرداشروع تازه ی باقی زندگیته

 

یه همصدا ندیدی هرچی بدی کشیدی

 تقصیراین دل تو وتقصیرسادگیته

 فردا شروع تازه ی باقی زندگیته

 

 

باغ بارون زده

 

من ازصدای گریه ی تو

به غربت بارون رسیدم

توچشات

باغ بارون زده دیدم

 

چشم توهمرنگ یه باغه

توغربت غروب پاییز

مث من

ازیه دردکهنه لبریز

 

باتوبوی کاهگل وخاک

عطرکوچه باغ نمناک زنده میشه

باتوبوی خاک وبارون

عطرترمه وگلابدون زنده میشه

 

تومثل شهرکوچیک من

هنوزبرام خاطره سازی

هنوزم

قبله ی معصوم نمازی

 

تومثل یادبازی من

توکوچه های پیروخاکی

هنوزهم برای من

عزیزوپاکی

 

 

چشم انتظار

 

ای که سیاهه چشمات همرنگ روزگارن

ازدست توچه روز و چه روزگاری دارم

 

هزارتاوعده دادی نیومدی ماروکاشتی

این دل مهربونوچشم انتظارگذاشتی

 

برای بی وفائی هزاربهونه داری

هزارویک شکایت ازاین زمونه داری

 

چشم انتظارم نذارتاریک وتارم نذار

بیشترازاین غصه رو توکوله بارم نذار

 

چه روزوروزگاریه وای چه شبای تاریه

دل پی بی قراری و عاشق مافراریه

 

اون روز و روزگاری بود زمستون و بهاری بود

توشادی وتوغصه مون حال وهوای یاری بود

 

 

گره گم

 

با هرکه سخن گفتم

درخودگره ای گم بود

چون کرم شبان تابان

می تابی ومی تابم

برهرکه نظرکردم

گریان وپریشان بود

چون ابرسبک باران

می باری ومی بارم

من دردمحبت را

هرگزبه تونسپردم

این عهده ی دیرین را

میدانی ومیدانم

برمرثیه ام بنگر

نقش رخ خودبینی

این قصه ی غمگین را

می خوانی ومیخوانم

می خوانی ومیخوانم

 

 

ستاره

 

مث یه نورکوچولو اومدی ستاره شدی و

مث یه قطره بارون اومدی وسیل شدی و

 

مث یه نورکوچولو اومدی ستاره شدی و

مث یه قطره بارون اومدی وسیل شدی و

 

مثل ستاره بی توشبام تیره وتاره

حتی ستاره برق نگاهتو نداره

 

مث یه نورکوچولو اومدی ستاره شدی و

مث یه قطره بارون اومدی وسیل شدی و

 

مث یه تپه کوچولو بودی که کوه شدی و

مث یه جوب باریکی بودی که رودخونه شدی و

 

مثل ستاره بی توشبام تیره وتاره

حتی ستاره برق نگاهتو نداره

 

جلد آلبوم

 

محصول شرکت ترانه - 1993
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
کليه تنظيم ها : دکتر ايمان فروتن

باغ بارون زده ( ترانه سرا : ارلان سرافراز )

چشم انتظار ( ترانه سرا : مسعود هوشمند )

گره گم ( ترانه سرا : امير فرخ تجلي )

ستاره ( ترانه سرا : اميرفرخ تجلي )

فردا ( ترانه سرا : سيامک بحريني )

تاک ( ترانه سرا : مسعود هوشمند )

تاک ( آهنگ بدون کلام )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

خواب بارون 1993

به اين آلبوم گوش بدين !

 

از ماست که بر ماست

 

یه دشت سرسبز

یه رود پرآب

یه سد محکم

داشیم تو سیلاب

 

ما از خوشی ها

دلامون آزرد

سدو شکستیم

دنیا رو آب برد

 

حالا از اون در و دشت

چیزی نمونده باقی

انگار از این میخونه

صد ساله رفته ساقی

 

حالا غم ما

قد یه دنیاست

جایی که باید دل به دریازد

همینجاست

 

نه کار ایناست

نه کار اوناست

از این و اون نیست

از ماست که بر ماست

 

 

فرنگیس

 

شب شب که میشه تو کوچه ی غم

اشک من میشه ستاره

من چشمامو به ابرا میدم

آسمون بارون میباره

 

می خونم آخ که دیگه فرنگیس

عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات

توغصه زندونم کرد

 

دلم شده دیوونه

خدا خودش می دونه

کوچه دلش می گیره

سکوتشو می شکونه

 

پنجره ها با فریاد

میگن کی باز می خونه

 

 

سایه

 

من همونم که همیشه

غم و غصه م بی شماره

اونی که تنهاترینه

حتی سایه م نداره

 

این منم که خوبیامو

کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت

تموم هستی شو باخته

 

هر رفیق راهی با من

دو سه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت

واسه من چه زودگذر بود

 

هرکی با زمزمه ی عشق

دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر

همه ی دقایقم شد

 

اون که عاشق بود و عمری

از جدا شدن می ترسید

همه ی هراس و ترسش

به دروغش نمی ارزید

 

چه اثر از این صداقت

چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سرسوزن

به وفا نکردیم عادت

 

 

غربت

 

دل هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم

مث گنجیشکای بی دونه و بی جای محله

دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مث مهر سرنوشته

دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره

بارونه از سر شب همه ش می باره

توگوشم داد می زنه همه ش می ناله

میگه هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره

 

دل هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

 

 

خواب بارون

 

توهمونی که توی موج بلا

واسه تودستاموقایق می کنم

اگه موجاتوروازمن بگیرن

قطره قطره آب میشم دق میکنم

 

وای که دلم طاقت

دوری تو هیچ نداره

بغض نبودن تو

اشکامودرمیاره

 

ای که بی تو این کویر

خواب بارون می بینه

وقتی نیستی غم دنیا

توی قلبم می شینه

 

ای که بی تو واسه من

همه دنیاقفسه

هستی ازنبودن تو

التهاب نفسه

 

وای که دلم طاقت

دوری تو هیچ نداره

بغض نبودن تو

اشکامودرمیاره

 

توی بهت غم و تنهایی من

به سرم دست نوازش کشیدی

ولی بارفتنت ای هستی من

هستی منو به آتیش کشیدی

 

وای که دلم طاقت

دوری تو هیچ نداره

بغض نبودن تو

اشکامودرمیاره

 

 

پیوستگی

 

 مگه میشه مگه میشه ترک وطن کرد

توی غربت عمری رو سر کرد

من که میدونم تنها می مونم

 

وقتی غربت تو صداته

تو که توی همیشگی نیستی

دیگه عاشق زندگی نیستی

توکه میدونی تنها می مونی

 

هی صبور و هی صبور و

بی غرور و جدا نمیشه بود

واسه زنجیر پیوستگی قانونه

ماکه میدونیم تنها میمونیم

 

 

هدیه

 

وقتی دستام خالی باشه

وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم

که بدونم لایق تو

 

دلمو از مال دنیا

به تو هدیه داده بودم

باتموم بی پناهی

به تو تکیه داده بودم

 

هر بلایی سرم اومد

همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم

ولی از تو نبریدم

 

هر جا بودم با تو بودم

هر جارفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا

همه جا به تو رسیدم

 

اگه احساسمو کشتی

اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت

به غریبه سرسپردی

 

بدون اینو که دل من

شده جادوب طلسمت

یکی هست این ور دنیا

که تو یادش مونده اسمت

 

 

جلد آلبوم

 

محصول پارس ويدئو - 1993
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
شعر و تار ( از ماست ... ) : بيژن سمندر

از ماست که بر ماست

خواب بارون

پيوستگي

فرنگيس

غربت

هديه

سايه

از ماست که بر ماست (بدون کلام آهنگ)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

حکایت 1992

به اين آلبوم گوش بدين !

 

حکایت

 

باتوحکایتی دگر این دل مابه سرکند

شب سیاه قصه را هوای توسحرکند

 

باورمانمی شود درسرمانمی رود

ازگذرسینه ی مایاردگرگذرکند

 

شکوه بسی شنیده ام ازدل دردکشیده ام

کورشوم جزتواگرزمزمه ای دگرکند

 

مقصدومقصودم تویی

عشقم ومعبودم تویی

ازتوحذرنمیکنم

سایه مگرسفرکند

 

چاره ی کارماتویی

یاور و یارماتویی

توبه نمیکنداثر

مرگ مگراثرکند

 

مجرم آزاده منم

تن به جزا داده منم

قاضی درگاه تویی

حکم سحرگاه تویی

 

قاضی درگاه تویی

حکم سحرگاه تویی

 

 

پرنده های قفسی

 

پرنده های قفسی

عادت دارن به بی کسی

 

عمرشونو بی هم نفس

کزمیکنن کنج قفس

 

نمیدونن سفرچیه

عاشق دربه درکیه

 

هرکی بریزه شادونه

فکرمیکنن خداشونه

 

یه عمره بی حبیبن

باآسمون غریبن

 

اینهمه نعمت اما

همیشه بی نصیبن

 

 

چه میدونن به چی میگن ستاره

چه میدونن دنیا کیا بهاره

 

چه میدونن عاشق میشه چه آسون

پرنده زیر بارون

 

توآسمون ندیدن

خورشید چه نوری داره

 

چشمه ی کوه مشرق

چه راه دوری داره

 

قفس به این بزرگی

کاشکی پرنده بودم

 

مهم نبودپریدن

ولی برنده بودم

 

فرقی نداره وقتی

ندونی ونبینی

 

غصه ت می گیره وقتی

میدونی ومیبینی

 

غصه ت می گیره وقتی

میدونی ومیدونی

 

چه میدونن به چی میگن ستاره

چه میدونن دنیا کیا بهاره

 

چه میدونن عاشق میشه چه آسون

پرنده زیر بارون

 

 

ازعشق تو

 

اگرازعشق میشه قصه نو شت

میشه ازعشق تو گفت

 

میشه باستاره های چشم تو

مغرب نو مشرق نو برپاکرد

 

میشه ازبرق نگات

خورشید وخاکسترکرد

 

میشه ازگندمیهای سرزلفت

یه عالم شعرنوشت

 

آره ازعشق تودیوونگی هم عالمیه

آره ازعشق تو مردن داره

 

آره ازعشق تو مردن داره

 

میشه ازعشق تو مرد و

دیگه ازدست همه راحت شد

 

میشه ازعشق تو مرد و

دیگه ازدست تو هم همراحت شد

 

آره ازعشق تودیوونگی هم عالمیه

 

اگرازعشق میشه قصه نوشت

میشه ازعشق توگفت

 

میشه ازعشق تو مرد و

دیگه ازدست همه راحت شد

 

میشه ازعشق تو مرد و

دیگه ازدست تو هم راحت شد

 

آره ازعشق تودیوونگی هم عالمیه

آره ازعشق تو مردن داره

 

 

هردوی ما

 

گرحال توهمچون من آشفته خراب است

گرخواهش دل های من و توبی حساب است

 

ای وای به حال هردوی ما

ای وای به حال هردوی ما

 

 

شکایت

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

 

همون بهترکه ساکت باشه این دل

جداازاین ضوابط باشه این دل

 

ازاین بدترنشه رسوایی ما

که تنهاترنشه تنهایی ما

 

کسی جرمی نکرده گربه ما

این روزهاعشقی نمی ورزه

 

بهایی داشت این دل پیش ترها

که دراین روزها نمی ارزه

 

که کارماگذشته ازشکایت

هنوزم پایبندیم دررفاقت

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

 

 

شکایت

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

 

همون بهترکه ساکت باشه این دل

جداازاین ضوابط باشه این دل

 

ازاین بدترنشه رسوایی ما

که تنهاترنشه تنهایی ما

 

که کارماگذشته ازشکایت

هنوزم پایبندیم دررفاقت

 

میریزه توخودش دل غصه هاشو

آخه هیچکس نمیخوادقصه هاشو

 

کسی جرمی نکرده گربه ما

این روزهاعشقی نمی ورزه

 

بهایی داشت این دل پیش ترها

که دراین روزها نمی ارزه

 

کسی جرمی نکرده گربه ما

این روزهاعشقی نمی ورزه

 

بهایی داشت این دل پیش ترها

که دراین روزها نمی ارزه

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

 

که کارماگذشته ازشکایت

هنوزم پایبندیم دررفاقت

 

 

میریزه توخودش دل غصه هاشو

آخه هیچکس نمیخوادقصه هاشو

 

کسی جرمی نکرده گربه ما

این روزهاعشقی نمی ورزه

 

بهایی داشت این دل پیش ترها

که دراین روزها نمی ارزه

 

 

سکوتم ازرضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

هزارشاکی خودش داره

خودش گیره گرفتاره

 

 

بچه ها

 

وچه این جمله به فکرهمگی افتاده

بچه هاراچه کنیم

بچه هامی خوانند

بچه هامی رقصند

بچه هامی خوانند

 

این طریقی است که درخاطرشان می ماند

ای فلانی

دوسه خطی بنویس

ساده تر

رنگی تر

 

درپی قافیه و واژه مباش

سوژه ی امروزی

بگذرازدلسوزی

 

للـه هایی همه دلسوزتر از مادرشان

بی خیال از غم فردایی وعاقبت و آخرشان

 

من هنوز معتقدم

من هنوز معتقدم

می شودعشق به آنها آموخت

می شود دربه در واژه ی بازار نبود

 

می توان تقدیم کرد

وپشیزی به پشیزی نفروخت

 

می توان عشق به آنها آموخت

 

 

اون روزها

 

اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن

جونی داشتیم واسه مردن

کسی بودیم کاری داشتیم

پاییز و بهاری داشتیم

توسراماسری داشتیم

عشقی و دلبری داشتیم

 

 

دریای طوفانی

 

کسی آمدکه حرف عشقو بامازد

دل ترسوی ما هم دل به دریازد

 

به یک دریای طوفانی

دل مارفته مهمانی

 

چه دوره ساحلش ازدورپیدا نیست

یه عمری راهه و درقدرت ما نیست

 

بایدپارونزد وا داد

بایددل روبه دریا داد

 

خودش می بردت

هرجادلش خواست

به هرجابرد

بدون ساحل همون جاست

 

به امیدی که ساحل داره این دریا

به امیدی که آروم میشه تافردا

 

به امیدی که این دریافقط شاه ماهیداره

به امیدی که نمیبینی شباشو بی ستاره

 

دل مارفته مهمانی

به یک دریای طوفانی

 

بایدپارونزد وا داد

بایددل روبه دریا داد

 

خودش می بردت

هرجادلش خواست

به هرجابرد

بدون ساحل همون جاست

 

 

گم کرده

 

وای برمن گرتوآن گم کرده ام باشی

که بس دوراست بین ما

که این سو

که این سو پیرمردی باسپیدی های مو

وهزاران بارمردن

رنج خوردن

باخمی درقامت ازاین راه دشوار

که این سو دست هاخشکیده

دل مرده

به ظاهرخنده ای برلب

وگاهی حرف های پیچ درپیچ

وهم هیچ

وگه گاهی

وگه گاهی دوخط شعری

که گویای همه چیزاست وخود ناچیز

***

***

وگه گاهی دوخط شعری

که گویای همه چیزاست وخودناچیز

وای برمن گرتوآن گم کرده ام باشی

گم کردهام باشی

***

***

وای برمن گرتوآن گم کرده ام باشی

که بس دوراست بین ما

که آن سو

که آن سونازنینی

غنچه ای شاداب و

صدها آرزو بردل

 

دلی

گهواره ی عشقی

که چندی بیش نیست

شاید

 

وازبازیچه بودن

سخت بیزاری

 

وای برمن گرتو آن گم کرده ام باشی

که بس دوراست بین ما

 

وعاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است !

 

 

 

چوپان

 

هراس های بیهوده

تابوده

همین بوده

 

فرزندهای مشروع

شرع

قانون

 

وتباهی

پوچی

بیهودگی

 

وعمر میرسد

به سی پنجاه هفتاد

 

وحاصل

چندفرزند

وچندین نواده

 

واین است ضمانت زندگی

 

 

گوسفندان آبادی بالا

چه فرق دارد

آبادی پایین

 

چوپان هاسرمست

مغرور

سرشیر

هست

پنیر

هست

وماست های ترشیده

 

وگه گاهی

گرگهای دریده

ودرهرجشنی

ودرهرعزایی

سری بریده

 

من رفتم

می روم جایزنیست

من رفتم

من رفتم وحدیث گفتم:

 

چوپان به از گوسفند

آزادی به از بند

چه با لبخند

چه بی لبخند

 

آزادی بـــــــــــــــــــه از بند !

 

جلد آلبوم

 

محصول کلتکس رکوردز - 1992
آهنگساز تمامي آهنگ ها : سياوش قميشي
همه ي شعرها از : مسعود فردمنش
کليه تنظيم ها : آندرانيک

پرنده هاي قفسي

از عشق تو ( قسمت اول )

از عشق تو ( قسمت دوم )

هر دوي ما

گم کرده

اون روزا

حکايت

شکايت

چوپان

بچه ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  | 

فرنگیس 1973

به اين آلبوم گوش بدين !

 

دودلی

 

آخه من هیچی ندارم که نثارتوکنم

تافدای چشای مثل بهارتوکنم

 

میدرخشی مث یه تیکه جواهرتوی جمع

من میترسم عاقبت یه روزقمارت بکنم

 

من مث شبای بی ستاره سردوخالیم

خوب میترسم جای عشق غصه رو یار توکنم

 

تو مث قصه پرازخاطره هستی

نمیخوام من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم

 

توکه بی قرار دیدن شب وستاره ای

واسه دیدن ستاره بیقرارت بکنم

 

مث دریا بی قراری نمی تونی بمونی

من چرامثل یه برکه موندگارت بکنم

 

من مث شبای بی ستاره سرد و خالیم

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارتوکنم

 

توبگو خودت بگو با توبمونم یا برم

آخه من هیچ نمیخوام که غصه دارت بکنم

 

خوش خیال

 

من خوش خیال و ساده

حالا با پای پیاده

دنبالت دارم میگردم

همسفر با شب و جاده

 

پرم از حسرت و خواهش

واسه یه لحظه نوازش

کوله بار غم رو دوشم

رهسپار شهر و سازش

 

 

تو قامت سیاه شب

وقتی ستاره می میره

انگار میخواد بهم بگه واسه رسیدن به تو دیره

 

از من خسته رو خط رفتن

بی تو یه سایه فقط می مونه

سایه ی مردی که خوش خیاله

 تو نا رفیقو رفیق میدونه

 

هنوزم اسمت عزیزه

واسه این همیشه خسته

قصه ی بود و نبودت

 میشه راهی واسه فردا

 

.....؟

 

تنهایی تموم وجودمه

منو تنهام بذارین

این تموم بود و نبودمه

منو تنهام بذارین

 

دارم مث یه قصه می شم

غمگین ترین قصه هاست

دردام همیشه بی صداست

 

یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره

یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره

 

راهیم راهی جایی

که پر از زمزمه باشه

اونجا خوشبختی یه دنیا

قد سهم همه بشه

 

من اگر طلسم نبودم

واسه تو یه اسم نبودم

پای حرفات می نشستم

دل به پیغومت می بستم

 

توی تنگنای نفس هام

زخم دردی ریشه داره

که تو هق هق غریبیم

منو راحت نمی ذاره

 

...؟

 

می شه هیچ چیزو ندید

فقط نگاه کرد

روزای مقدس و خوبو فداکرد

 

اما عشق فریاد یک درد عمیقه

دردای عشقو نمیشه بی صدا کرد

 

غربت صدای گریه م درد بی تو بودنه

بی صدا شکستنم  صدای شعرای منه

 

مث خوشبختی تو دوری  از من اما همیشه

طعم  گریه های توتلخی حرفای منه

 

من مصیبتو با رفتنت شناختم

به جای ترانه هام مرثیه ساختم

 

قصه هام غمنامه ای برای تو شد

هر کلام من فقط صدای تو شد

 

از منم به من تو نزدیکتری اما همیشه

سردی دوری تو از من من دور نمیشه

 

درد این فاصله ها  منو به فریاد می کشه

توی خرمن سکوتم  شعله های آتیشه

 

 

غرقابه ی درد

 

تو مهربونی  تو گره از من غرقابه ی درد

کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد

 

کینه رو کی یاد تو داد تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

 

نمیشه باورم تویی؟نه...!این که چشمای تو نیس

تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس

 

قد تموم درد من تو داشتی کهنه مرهمی

یه روز بودی مرگ غمم امروز تولد غمی

 

از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه تو همون عاشق منی

 

...؟

 

میای از دورترین نقطه ی ایمان من

اونجا که لحظه ها پرشدن از یاسمن

 

میای از سکوت شهر پر از ستاره

می کشی دستامو روی موهات دوباره

 

می بری با خودت تا اوج بی نهایت

اون جایی که تو چشمات موج میزنه نجابت

 

آخ که دیگه دل من از تو جدا نمی شه

تو کتابای قصه کسی که ما نمیشه

 

وقتی که به جز عشق چیزی نمی شه که دید

غیر از گلای بوسه چیزی نمی شه که چید

 

اون جاها آسمونشون رنگ طلایی داره

جای سیاهیای شب عقاب و آبی داره

 

 

آخ که دیگه دل من از تو جدا نمی شه

تو کتابای قصه کسی که ما نمیشه

 

 

آخ که دیگه دل من از تو جدا نمی شه

تو کتابای قصه کسی که من نمیشه  نمیشه

 

...؟

 

پاییزه

چشم تو وقتی بباره

وقتی که ببینم این بارونه

 

بارونه

چشو تو وقتی بباره

وقتی که ببینم این پاییزه

این بارونه

این پاییزه

این بارونه

 

که میباره

که مث اشک چشات فایده نداره

آسمونی

 تو میدونی

 این بارونه

یا پاییزه

اما نه بارونه

یا پاییزه

 

طلوع

 

وقتی که دلتنگ میشم و

همراه تنهایی میرم

داغ دلم تازه میشه

زمزمه های خوندنم

وسوسه های موندنم

باتوهم اندازه میشه

 

قدهزارتاپنجره

تنهایی آوازمیخونم

دارم باکی حرف میزنم

نمیدونم نمیدونم

 

این روزا دنیا واسه من

ازخونه مون کوچیکتره

کاش می تونستم بخونم

قدهزارتاپنجره

 

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پربزنه

موقع رفتن منه

 

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پربزنه

موقع رفتن منه

 

حالاکه دلتنگی داره

رفیق تنهایی میشه

کوچه هانارفیق شدن

حالاکه میخوام شب و روز

به همدیگه دروغ بگن

ساعتاهم دقیق شدن

 

طلوع من طلوع من

 

غربت

 

دل هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم

مث گنجیشکای بی دونه و بی جای محله

دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مث مهر سرنوشته

دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره

بارونه از سر شب همه ش می باره

توگوشم داد می زنه همه ش می ناله

میگه هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره

 

دل هیشکی مث من غربت اینجا رو نداره

 

...؟

 

بیا باهم بشینیم کنج یه شب

بشینیم چند تا ستاره بشماریم

نشون شهر همیشه روشنو

به دلی که غم نداره بسپاریم

 

اگه میخوای واسه ی هم بمونیم

بیا تو عطر گلاب دونه کنیم

بارو لبای غمگین وفا

صدای گریه رو وارونه کنیم

 

بیا از پله ی نور بالا بریم

موی خورشید خانمو شونه کنیم

بیا باهم بشینیم گوشه ی عشق

رفتن تنهایی رو نگاه کنیم

 

غربت ساکت هر مسافرو

به تماشای هم آشنا کنیم

 

بیا تا آخر دنیا بمونیم

تو صدای چیک چیک قطره ی آب

بیا تو رنگ گلا زنده باشم

به سبک بریم تو سنگین خواب

 

اگه هر جا تو بری من میدونم

نشونیت همیشه عطر تنته

نشون منو یه دنیا میدونن

که یه عمری هوای موندنته

 

بیا باهم بشینیم گوشه ی عشق

رفتن تنهایی رو نگاه کنیم

 

فرنگیس

 

شب شب که میشه تو کوچه ی غم

اشک من میشه ستاره

من چشمامو به ابرا میدم

آسمون بارون میباره

 

می خونم آخ که دیگه فرنگیس

عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات

توغصه زندونم کرد

 

دلم شده دیوونه

خدا خودش می دونه

کوچه دلش می گیره

سکوتشو می شکونه

 

پنجره ها با فریاد

میگن کی باز می خونه

 

می خونم آخ که دیگه فرنگیس

عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات

توغصه زندونم کرد

 

من روی هر دیوار غمگین

اسمتو با اشک میشونم

من توی هر کوچه ی خاموش

دیوونه ای بی آشیونه م

 

می خونم آخ که دیگه فرنگیس

عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات

توغصه زندونم کرد

 

جزیره

 

منم روی زمین

تنهاترین خاک خدا

همه تنم

درحسرت یه جای پا

 

جزیره ام جزیره ای

که همیشه توغربتم

تنهام نذارای رهگذر

من تشنه ی محبتم

 

توندیدی چه غریبه جزیره

یه خاکه روی آب اسیره

همیشه توهراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره

 

منم تنهاترین نفرینی روی زمین

تومیدونی دردمنوغربت نشین

جزیره ای پابسته ام

شده بن بست دنیای من

ای رهگذرازبی کسی

شده مسموم هوای من

 

 

توندیدی چه غریبه جزیره

یه خاکه روی آب اسیره

همیشه توهراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره

که روزی زیر آب نمیره

 

از ماست که بر ماست

 

یه دشت سرسبز

یه رود پرآب

یه سد محکم

داشیم تو سیلاب

 

ما از خوشی ها

دلامون آزرد

سدو شکستیم

دنیا رو آب برد

 

حالا از اون در و دشت

چیزی نمونده باقی

انگار از این میخونه

صد ساله رفته ساقی

 

حالا غم ما

قد یه دنیاست

جایی که باید دل به دریازد

همینجاست

 

نه کار ایناست

نه کار اوناست

از این و اون نیست

از ماست که بر ماست

 

باغ بارون زده

 

من ازصدای گریه ی تو

به غربت بارون رسیدم

توچشات

باغ بارون زده دیدم

 

چشم توهمرنگ یه باغه

توغربت غروب پاییز

مث من

ازیه دردکهنه لبریز

 

باتوبوی کاهگل وخاک

عطرکوچه باغ نمناک زنده میشه

باتوبوی خاک وبارون

عطرترمه وگلابدون زنده میشه

 

تومثل شهرکوچیک من

هنوزبرام خاطره سازی

هنوزم

قبله ی معصوم نمازی

 

تومثل یادبازی من

توکوچه های پیروخاکی

هنوزهم برای من

عزیزوپاکی

 

محصول سال 1973

فرنگيس

طلوع

خوش خيال

پاييز

خالي

فاصله

با هم

غرقابه درد

تنها

حجاب

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول جون  |